عاشقانه

حالم بده

امروز یه هفته ای هست که سزارین کردم...حالم هنوز خیلی بده و تقریبا جاخوابم...اینقدر درد پهلو،نفخ و ضعف دارم که تو تصورم هم نمیگنجید..هرچی منتظرم بهتر بشم باز دوباره حالم برمیگرده...دو سه شب فقط گریه میکردم و داد میزدم و بیخواب شده بودم...هر بار دستشویی رفتن مکافاته برام...و زحمت زیادی رو دوش بقیه گذاشتم که امیدوارم خدا براشون جبران کنه  بعد از یه هفته احساس میکنم خیلی از لحاظ روحی هم حساس شدم مثلا اینکه بهم میگن اگه جای من بودی چکار میکردی یا من تو فلان شرایط بودم اینکارو کردم اونکارو کردم...و در حال ذکر فضائلشونن...اینقدر که امروز اشکم بابت یکی از همین دست حرفا دراومد...نمیدونم چه جوابی باید بدم یا توقع دارن چکار کنم...بدن ها فر...
17 دی 1403

۷ سال

۷ سال پیش این وبلاگ رو درست کردیم تا با همسرم از خاطراتمون اینجا بنویسیم تاریخ دقیقش ۱۹ دی بود حدود دوماه قبل از عروسی مون بود...حالا ۷ سال گذشته و ما پدر و مادر دوتا بچه ایم... از خدا برای همه و خودمون طلب سلامتی و عافیت و عاقبت بخیری و دل خوش دارم.
17 دی 1403

آه

آه آه از دل من که ازو نیست به جز خون جگر حاصل من زانکه هر دم فکند جان مرا در تشویش چه کنم با دل خویش؟ چه دل مسکینی؟ که غمین می شود اندر غم هر غمگینی هم غم گرگ دهد رنجش و هم غصه ی میش چه کنم با دل خویش؟ در دلم هست هوس ...
5 دی 1403

که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

اللهم اغننا عن هبه الوهابین بهبتک  خدایا با بخشش خود مارا از بخشش بخشندگان بی نیاز کن.. چندین وقته که من بخاطر سر شلوغی و کارهای همسرم صبح تا شب تنهام...از جابجایی مغازه گرفته تا کارهای هیئت تا بعضی کارای باباش که به عهده ش افتاده و..صبح تا ظهر که برای ناهار میاد مشغول کارای خونه و آشپزی و...ام ولی عصر تا شب واقعا خیلی حوصلم سرمیره...گاهی عصر میرم خونه مادرم..اونا مشغول رسیدگی به خواهر کوچیکم و پسر یکساله اش هستن..با پسر من دعوا میکنن واقعا دلم براش کبابه..هادی من با هزار ذوق و شوق میاد پیش پسرخاله اش چقدر دوستش داره ولی همش دعواش میکنن اینکارو نکن اونکارو نکن و...هرچی میگن بازم با اون قلب مهربونش دنبال پسرخالش میره و می...
22 آذر 1403

رفتار های کوچیک و آزاردهنده همسر

نمیدونم چرااینقدر من حالم بده ...رفتار های همسرم بعضا خیلی آزارم میده ....از بیرون نگاه کنی شاید هیچی نباشه ولی خیلی حالمو بد میکنه...یه نمونش صبح اول وقت نوبت دکتر گرفتم که میخواد سرکار بره منو برسونه دکتر ...حالا هروقت بخواد بره ۳۰ ثانیه دیرتر ازش آماده بشم قشقرق به پا میکنه خیلی ازارم میده با نگاه غضب آلود و رفتار خیلی بد وقتی هم سوار ماشین میشیم تمام خشمش رو سر رانندگی و گاز دادن خالی میکنه یه جوری گاز میده و از رو دست انداز ها میپره که ادم دل و رودش میپیچه به هم اصن حالم خوب نیست...گیر کردم تو زندگیم..انگار نه راه پس دارم نه راه پیش...از یه طرف بیمحلی مفرط و از طرفی توقع های بی جا...خیلی کم آوردم‌.نمیدونم چکار کنم چجوری خود...
6 آذر 1403

هوالمحبوب

آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست...
29 مهر 1403
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عاشقانه می باشد