السلام علی علی الکبیر..
توی ماجرای کربلا دو تا روضه هست که دل من رو به شدت به درد میاره...
یکیش روضه علی اکبره که واقعا هم اکبره
یه جا شنیدم که یکی از بزرگترین لذت ها برای پدر وقتیه که پسرش بزرگ میشه و به قد و بالاش نگاه میکنه...اگر اشتباه نکنم یه روایت بود..
حالا اگر اون جوون اشبه الناس خَلقا و خُلقا به رسول الله باشه فبها المراد
روز عاشورا آقا اباعبدالله(علیه السلام) هر کسی که اذن میخواست آقا اول اذن نمیداد...تنها کسیکه تا اومد آقا سریع فرمود برو آقا علی اکبر بود...من فکر میکنم بخاطر این بود که علی اکبر پسر خود امام حسین بود مال خود امام حسین بود و شاید تعلق خاطر امام به علی اکبر(ع)یه جور دیگه بود...موقع رفتن هم آقا نگاه مایوسانه ای بهش میکرد...فقتلوه باالسیوف اربا اربا...هر کدوم هر جور دق دلی داشتن سر آقا علی اکبر(ع)خالی کردن ،با شمشیر ها بدنش رو تکه تکه کردن...
بعد از شهادت ایشون آقا خودشون علی اکبر رو عقب نیاوردن به بقیه فرمودن ...پای منبر شنیدم که میگفتن جزع و فزع کردن پدر برای پسر از دست رفته اش مکروهه و اقا توی این شرایط و ماجرا این مورد رو هم رعایت کردن...
برای همین همیشه اعتقاد من اینه که خاطر اقا علی اکبر خیییییلی خییییلی برای امام حسین(ع)عزیزه...
توی برنامه زندگی پس از زندگی اقای میگفت که وقتی دچار کما شدم مادرم امام حسین رو به حضرت علی اکبر قسم داد این اقا میگفت وقتی بالا رفتم امام حسین رو دیدم که جواز برگشتن من رو صادر کردن با اینکه وقت من رسیده بوده ؛و قریب به این مضمون گفتن که چون به علی اکبر قسمم داده نمیشه ردش کنم...
دوست دارم اسم بچم رو بزارم علی بخاطر آقا امیرالمومنین و عظمتش و بخاطر اینکه آقا اباعبدالله اسم همه پسرانش رو علی گذاشته

السلام علی علی الکبیر.. 
