عاشقانه

سیب

1404/1/11 12:22
نویسنده : فاطمه
209 بازدید
اشتراک گذاری

يخچال خانه ي ما را که باز کني اگر خالي از هرچيزي هم باشد، محال ممکن است که سيب در ان پيدا نکني! انگار محکوممان کرده اند به سيب خوردن! يا رسم است هرروز سيب بخوريم! هرچند تنها مادرم پايبند اين رسم عجيب است که سيب براي پوست مفيد است. امروز هم کيسه ي دو کيلويي سيب روي کابينت مثل پتک روي سرم فرود امد و شکايت کردم:"اي بابا.. بازم سيب خريدي که! مامان! اينهمه ميوه ي خوب!" بعد يکهو دلم براي سيبها سوخت، يکي از آنها را برداشتم و خوردم تا فکر نکنند ميوه بدي هستند يا خيلي ازشان بدم مي ايد! اخر اصلا تقصير سيبها نبود. اگر سيب ها هم مثله گوجه سبز، ميوه نوبرانه بودند و مارا منتظر ميگذاشتند، شايد حالا کمي بيشتر مورد توجه قرار ميگرفتند و بي صبرانه منتظر شان ميمانديم و با ذوق و چندين برابر قيمت حالا ميخريديمشان. و چقدر هم راضي و خوشحال بوديم! به نظرم بعضي آدمها خوب و با خاصيت، شبيه سيب هستند. هميشه درکنارمان و در هر شرايط کمکمان هستند. وجودشان پر از خاصيت است و هزار بلا و مصيبت را از جانمان دور ميکنند. اما مثل سيب! به چشم نمي آيند و قدرشان را نميدانيم و در عوض، قدر  آدمهايي را ميدانيم که هر از گاهي وارد زندگيمان ميشوند و ميروند، مثل توت فرنگي! چون نوبرند رنگ و رويشان جذبمان ميکند و سيب با وفا و پرخاصيت را ميفروشيم به آن توت فرنگي بيخاصيت آبکي که کمتر هست و تازه با قيمت بالا، برايش سر و دست هم ميشکنيم! حيف سيب که هر کارش کني، سيب است و ياد نميگيرد نوبرانه بودن را، کم بودن را، گران و دست نيافتني بودن را!!! واي که بعضي آدمها ، سيب هستند

پسندها (2)

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عاشقانه می باشد