عاشقانه

هیئت۵

1403/4/28 13:22
نویسنده : فاطمه
378 بازدید
اشتراک گذاری

دهه محرم دهه اوج کار هیئت هاست به تبعش اختلاف نظرها و اصطکاک ها بین بچه های هیئت نمود بیشتری پیدا میکنه...البته که صفای دورهمی بچه ها و کار کردن برای امام حسین خیلی بیشتره ولی بهرحال اختلاف نظر ها و بحث ها توی گروه باز شروع میشه...مراسم امسال صبح ها ساعت ۳/۵بود همراه با اقامه نماز صبح حقیقتا با اینکه جمعیت ریزش داشت بخاطر ساعت مراسم ولی من مراسم صبح ها رو خیلی دوست دارم خیلی...بعضی بچه ها به ساعت مراسم اعتراض داشتن و شرکت نمیکردن ؛میگفتن چرا مراسم رو شب برگزار نمیکنید و یا اینکه چرا مراسم جوون پسند نیست؟چرا مداح ذکر نمیگه(همون زیر صدای حسین حسین که بعضا روش اشکال میکنن)

ولی هیئت همیشه تمرکزش روی درست برگزار کردن مراسم بوده هیئت هیچ وقت دنبال جذب جمعیت به هر طریقی نبوده...بقول معروف میگن آدم چرا روزه شک دار بگیره؟...چرا وقتی روی یه کار شبهه و ایراد هست اونو وارد عزاداری کنه؟

یه علت دیگه ش اینه که مراسم صبح ها همراه با صبحانه ست ولی شبا مراسم ها اکثرا شام میدن...و واقعیت اینه تو جمعیت تاثیر داره..هر سال شورای هیئت تو این مورد همه جوانب رو میسنجه ولی باز هم به این نتیجه میرسه برگزاری مراسم صبح ها بهتره

من شب عاشورا رفتم یه هیئتی که بسیار شلوغ و پرجمعیت بود با دید مثبت هم رفتم گفتم برم ببینم چخبره چرا اینجا اینقدر شلوغه و ...ولی حقیقتا همون مراسم خودمون رو ترجیح دادم..ما همیشه سخنران هایی دعوت میکنیم که من حقیقتا از گوش دادن به صحبت هاشون به معرفت و دانشم اضافه میشه واقعا مستند و عالی صحبت میکنن..ولی اون مراسم و سخنران اونشب رو اصلا با خودم میگفتم منبع این حرف هاش چیه...توی هیئت همه سراپا گوشن ولی اونشب اینقدر شلوغی و تفت گرما و همهمه بود که نگم...نمیدونم..ان شاءالله از همگی قبول باشه...این متن رو یکی از دوستان نوشته بودند اینجا به یادگار میزارم:

در ستایش اشک های صبحگاهی
در همه عمرمان ساعت ۶ صبح؛ساعت حرکت اولین اتوبوس خط واحد بود،هفت و نیم زنگ اول درسی میخورد،یازده و نیم میرفتیم نماز،یک و ربع اخبار ورزشی را وصل میکردیم به سمت خدا،نهار را چشم تو چشم با آقای حیاتی،خانم حسینی یا اقای اصغری هواشناس می خوردیم،عموپورنگ و فوتبالیست ها را طرف عصر نگاه میکردیم و تا شب همه ساعت ها برای مان یک مفهوم تکراری داشت.
اولین باری که ساعت ۸ صبح نشستم توی یک مجلس روضه،خانه آیت الله موسوی نژاد بود.
از صبح زود تا اذان ظهر خانه ی آیت الله از مستمع و منبری پر و خالی میشد.
بعد ها با بیت علامه طهرانی آشنا شدم که صبح های ولادت و شهادت وقتی هنوز خورشید طلوع نکرده بود ما توی خانه شان جاگیر میشدیم.
سفره های صبحانه پارچه های سفید یکدستی بود که با نان سنگک تازه و پنیر سفیر ایرانی تزیین می شد و آدم ها زانو به زانوی هم چای شیرین هم می زدند.
سند روضه های صبحگاهی به نام علما بوده از قدیم،باسلیقه بوده اند و من از همان روز ها دلبسته روضه های دم صبح ام.
و الصبح اذا تنفس که هوا ترتمیز است و
وقتی که ته مانده ی انرژی های خوب سحر هنوز توی فضا باقی مانده،فرشته ها رزق بیدار ها را بیشتر از سهم آدم های خواب کنار گذاشته اند،پرنده ها دل و دماغ خواندن دارند،دست و صورت ات را شسته نشسته بیایی بنشینی پای موعظه؛
امر و نهی ات کنند و ازت اشک بگیرند،قشنگ است.
روضه های اول صبح بی ریا هستند،چیتان پیتان روضه های عصر و شب را ندارند،هیچ کس آن ساعت از صبح لباس مشکی مجلسی،کفش روفرشی و روسری برق برقی نمی پوشد،چادرها ساده اند،بچه های گیج و اجیر نمک مجلس اند
و
از دل انگیزترین خوشی های روزگار این بود که هر صبح با گلوی خشک می گفتیم:
صلی الله علیک یا اباعبدالله....

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عاشقانه می باشد